تبليغاتX
.◦●.ماه تنها.●◦.

برف...

 

چی میشد آدم ها مثل دونه های برف بودند !

- اگه مثل دونه های برف بودند که یخ میزدند !

نه ، اینجوری نه ...

همشون سپید بودند

هیچ دونهء برفی نیست که سیاه باشه

همشون سپیدِ سپیدِ سپیدند

تازَشَم این دونه های سپید

با اون کوچیکی کوچیکیشون

وقتی می افتند روی کره زمین بزرگ و سیاه

هیچ وقت سیاه نمیشند

آروم آروم میان رو هم

زمین سیاه رو سپید می کنند ...

آخ اگه میشد آدم ها مثل دونه های برف بودند ...


 

درسته که عمرشون کوتاهِ

شاید به اندازه گرمای یک دست

اما سپیدند

با احترام

آروم

میان میشینند

و با ایثار

خودشون رو فدا می کنند

برای همون زمین سیاه ...

چی میشد آدما مثل دونه های برف بودند ! ...

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

مگس



 

مگس ها دل كوچكي دارند

فكر ميكنم انداره كله يك مورچه

مگس ها پرواز ميكنند

مثل كبوترها و عقاب ها

مگس ها عاشق مي شوند و بي پروا عشق بازي ميكنند

مثل اسب ها و شيرها

مگس ها زمستان ها مي خوابند

مثل خرس هاي قطبي

مگس ها آلودگي ها را دوست دارند و مزاحمند

مثل آدم ها

 

 

آدم ها مي گويند از چيزهاي آلوده بدشان مي آيد

آدم ها از چيزهاي مزاحم هم بدشان مي آيد

آدم ها از چيزهايي كه شبيه خودشان است بدشان مي آيد

 

مگس دارد به زندگي اش و تخم هايي كه درون شكمش است فكر مي كند

مگس دارد خودش را از آلودگي هايش پاك ميكند

مگس دارد نفس ميكشد و از زندگي اش لذت مي برد

شتررررق...

-         كشتمش

 

دو قطره خون به جاي مي ماند

از دلي اندازه كله مورچه

مگسي مي ميرد

هيچ اتفاق مهمي نمي افتد و زندگي در مدار صفر درجه اش مي چرخد !

 

بعضي آدم ها شبيه مگسند

منتها هيچ وقت پرواز نمي كنند

از عشق بازي چيزي حاليشان نمي شود

و حتي دلي انداره كله مورچه هم ندارند

فقط مزاحمند

و با نبودنشان،هيچ اتفاق مهمي نمي افتد و حتي زندگي راحت تر بر مدار

صفر درجه اش مي چرخد

فقط بدي اش اين است كه

هيچ مگس كشي اندازه هيكل اين آدم ها نيست !

 

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

فلسفه ای برای خواندن...

 

می خواهم به اندازه ی تمام ِ سال های سکوتم فریاد سر دهم.

بغض های انباشته ی لحظه های فراوان ِ پشت ِ سر گذاشته

را یکجا شکستن ,قدرتی عظیم می خواهد که من , خالی از آنم....

گریستن , این آشنای ِ وفادار , سعی در آرامش ِ روحم دارد.

و من همچنان فریاد می زنم. خسته ام از این لحظات ِ بی اعتمادی.

از این تلخکامی های ِ مداوم. از این نوع ِ نوشتن.

می دانم , تکراری , سرد , تلخ و مأیوس کننده ام.

اما همیشه گفتن از خوبی ها و زیبایی ها دلیل بر بودن ِ مطلقِ ِ

خوبی نیست.

من راوی ام. راوی ِ تلخترین اتفاقات ِ ممکن برای ِ احساس.

و گاهی اجتناب از زیبایی انصاف نیست. و من فقط راوی ام.

گاهی تصویر می سازم برای ِ خود و گاهی روایتش می کنم.

 تفسیر با توست. هر کس فلسفه ی  خود دارد.

تو از ساده نوشته هایم , بهترین تفسیر را باز گو کن....

 

 

 

 سلام  دوستای گلم...امیدوارم که خوب خوب باشید...

منم فک کنم خوب باشم...شایدم خوب نباشم!!! نمیدونم!!!

بازم مثل همیشه باید عذر بخوام ازتون که بهتون سر نزدم...

کمی تا اندکی زیادبی حوصله بودم و هستم و سعی میکنم

که پیشتون بیام..چون واقعا دلم برای دوستام تنگ شده...

این بار میخواستم پستم در مورد شما دوستای نازنینم باشه...

میخواستم در مورد شماهایی که ندیدمتون بنویسم و احساسمو

نسبت به شما ها بگم...

و این که تو ذهنم شما رو چه جوری ترسیم کردم...

و چه شکلی هستین و تقریبا سنتون رو حدس

بزنم...چند تایی از شما دوستای مجازی رو دیدم و

 تصوراتم همش اشتباه بود اون چیزی که فکر میکردم نبود!!!

ولی خوب فکرامو دوست دارم و میخوام که بعداترها

وقتی حوصله دارم در مورد تک تک شماها بنویسم...

میدونم زیاد جالب نمینویسم ولی می خوام بنویسم...

این سومین وبی هست که درست کردم بعد از حذف شدن

اون دوتای دیگه...خوشبختانه دوستام همشون بر قرار هستن

 ولی کاش وب اولیم بود چون تاریخ کامنت ها و ....

همه چیز سر جاش بود ولی خوب دیگه دیگه....

جمعه تولد امام رضاست......

خوش به حال اونایی که میرن حرم پیش امام رضا...

من عاشق امام رضام..ولی تا به حال نرفتم....

یعنی رفتم اونم یه بار سه سال پیش...

ولی انقدر شلوغ بود حتی تو حیاط حرم هم نتونستم برم...

خوش به حال اونایی که میرن...

این بار خیلی حرف زدم میدونم...چون حالم شاید خوب نباشه

دوست داشتم بنویسم حالا هر چی که شد...

 

پ.ن...

جرعط ! ... شحامت ! ...

حتی دیگر نمی دانم چگونه بنویسمتان !

فراموش شده اید در من !

چه بر سرم آمد می دانمو نمی دانم !

باز بلاتکلیفی محض

 

 ......

 

دوستون دارم......شاد باشید.....ماه تیسا

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: سه شنبه پنجم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

وجدانهای خفته


 

وجدانهای خفته

اشک های سرازیر

دستهای ناتوان

دلهای غمین

هیچ کدام را دوست ندارم

ولی با آنها زندگی می کردم

چه بر سرمان می آید

چه پیش می آید

چه عوض می شود

چه جابجا می شود

نمی دانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تنها چیزی را که می دانم زندگی است

باید زندگی کرد،زندگی

و باز همان حرفهای قشنگ ......

........... دلها را جمع کنید

و سامان را بخرید

با عشق

با دوستی

با صفا

با صمیمیت

ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید

نترسید

نلرزید...

آآآآآه

من کماکان در رویاها غوطه ورم

کاش .........

 

چقدر بده برای اون کسی که متعلق به خودته هیچ ارزشی نداشته باشی

دیدن یا ندیدن...بودن یا نبودنت باهاش هیچ فرقی براش نداشته باشه...

یه حس خیلی بدیه...خیلی بد...انقدر بد که اگه حتی از اون طرف بدت هم بیاد

 تو خودت اون حس بی خود بودن رو داری...

پ.ن.هیچی...........چرا!!!!!  یه چیزی!!!!

خیلی خوشحالم که تو و تو رو دارم

                              

                                    شاد باشید

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

شب بی پایان


 

تو را ای تازه از راه رسیده

از بر نسیمی گرم

                   می خوانم

قصه ی آلاله های سرخ را

از حنجره ی تو

              بانگ بر می آورم

ای که با آمدنت

برف سکوت را

             بر آسمان سینه ام

                                    آب کردی

من تو را از فراز قاف بلند اندیشه ام

                                   به میثاق می خوانم

من به آب و باد و خاک گفته ام

                         قصه ی شب بی پایانم را

در گوش سبزه و گل و لاله

خوانده ام

           ترانه های هجران را

حالا دیگر می دانم  !

این روح سبز توست

          که التیام می دهد

                     تمام جراحت هایم را

و روزهایم

که قد خواهند کشید

                      به اندازه ی

                                رد پای زائری

                                که زیر باران قدم بر می دارد

در کنار تو ای آمده از فراسوی هزار ها

                      نرگس های نگران را

                      به تماشای رقص میخک ها می خوانم

حالا که تو هستی

می دانم

که از دیوار کلمات خیس و به غربت نشسته ام

                                   گذر خواهم کرد

و در ضیافت آینه ها

          آفتابی خواهم شد !...

 

                           تقدیم به بهترینم

 

سلام دوستای گلم....

امیدوارم  همتون خوب خوب خوب باشید

شرمنده یه مدت نتونستم بهتون سر بزنم در اولین فرصت

این کار رو انجام میدم...چون دلم براتون تنگ شده ولی خوب

یه مدت نبودم شایدم نباشم نمیدونم خودم....

ممنونم از این همه محبت شما واقعا شرمندم کردین و

ممنونم که بیادم بودید...

دوستای گلم برام دعا کنین که به دعای شما خیلی احتیاج

دارم...

تو این چند وقت اخیر اتفاقای خیلی خوبی

برام بوجود اومد چند روز پر خاطره داشتم که هیچ وقت فراموش

نمیکنم دوست دارم اون روزها دوباره تکرار بشه...

راستی یه چیز دیگه فصل پاییز رسیده

و منم بانوی پاییزی هستم این فصل رو دوست دارم...

شاید شاید چون تو این فصل به دنیا اومدم این

 فصل رو دوست دارم...

 دوستای گلم براتون آرزوی بهترین ها رو دارم...

 

شاد باشید و بهاری

                           

                                   ماه تیسا

 

 

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: شنبه چهارم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

" بر سر کوی دوست "


 

 

خشكيده ام از صاعقه و خلوت اين دشت.

چون دوست در آن هست مرا بال و پري است.

از حكايت خسته ام.پرسانم از اين هواي شكسته.

دستي در دست دارم به هيئت هزار و يك واژه باز هم با تو پس

 از هر حس به سامان رسيده ام.

اينجا كه " هايم " باد است و " هو " يم ضجه هاي پنهاني.

از اين شهر،از اين را ه ها،پلاسم را بر چيده ام.

رفته ام به تماشاي تماشاچياني كه باور نمي كنند انگشتانم

خميده اند و تمام طول من ايستاده است در وهم ظهري شرقي.

بادي از سرزمين خاطره ها بر خاكستري زمان زوزه مي كشد.

هميشه من مي مانم و آوايي ديگر.تو اما،در دلواپسي سايه ها،

در اين كمرنگي احساس،هميشه دلواپس سطرهاي من بودي.

ترا شايد از روزني كه مي گشايد باد،يافته ام.جزيره ها حضور خاكند

 بر دريا ها،رودها حضور آبند بر خشكي ها.تو اما،حضور مني

 بر خاك كه بالا بلند وسعتي را مي طلبم به اندازه همه آن روزهايي

 كه گفت و گوي  پرواز داشتيم.

امروز كه آويخته ام بر نفس هايم با من باش.

فردا شايد نباشم در اين پرچين ها.

 

 

پ.ن.....امشب شب قدر است 

                 شب تقدیر است

                   می گویند در این شب مرگ و زندگی

                                 رزق وروزی

       و بسیار از سرنوشت انسان ها رقم می خورد.

           

                         التماس دعا

 

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

هیچی...



 
اما...
اعجاز ما همين است :
 
ما عشق را به مدرسه برديم
 
در امتداد راهرويي کوتاه
 
در آن کتابخانهء کوچک
 
تا باز اين کتاب قديمي را
 
که از کتابخانه امانت گرفته ايم
 
- يعني همين کتاب اشارات را -
 
با هم يکي دو لحظه بخوانيم
 
ما بي صدا مطالعه مي کرديم
 
اما کتاب را ورق مي زديم
 
تنها
 
گاهي به هم نگاهي ...
 
ناگاه
 
انگشتهاي (( هيس ! ))
 
مارا
 
از هر طرف نشانه گرفتند
 
انگار
 
غوغاي چشمهاي من و تو
 
سکوت را
 
در آن کتابخانه رعايت نکرده بود ! ...
 
 
پ.ن...هیچی ندارم بگم....
 
                       موفق و شاد باشید دوستای گلم
 
                                                  ماه تیسا
׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

نمی دانم....

نمی دانم آخر این دیوانگی

تا کجاست !

یا به کجا !

دردهای پوسیده و همیشه تازه رو

می بلعم

و جای آنها

خنده های مستانه سر می دهم ...

برگ به برگ

طعم به طعم

رنگ به رنگ

زندگی را تجربه کردم

تمرین صبوری

تمرین نیاز

در رنگ های زندگی تجربه را مزه مزه کردم

اما

رنگ عوض نکردم ...

تا کی !

نمی دانم آخر این دیوانگی

تا کجاست ...

و باز

خنده ایی مستانه سر می دهم

شاید به جنس نیاز ...

 

سلام دوستای گلم....

امیدوارم که خوب و خوش و شاد باشید...وقتی وبلاگم

حذف شد دیگه حس نوشتنم نیومد و خیلی بی حوصله

شدم...با این وبلاگم غریبم نمیدونم چرا؟؟؟ولی هنوز بهش

عادت نکردم...قصد نداشتم دوباره وبلاگ درست کنم ولی

خوب به اصرار یکی از دوستان درست کردم...

امشب هم گفتم پست بزنم نمیدونم چرا وقتی حالم

خوب نیست میام و آپ میکنم هر وقت دلم میگیره میام

مینویسم...چرا وقتی شادم نمینویسم؟؟خودمم نمیدونم...

وقتی دلم غمگینه دلم میخواد بنویسم شاید سبک شم

نمیدونم...حال و روز امروز من همونیه که اون بالا نوشتم...

آره واقعا نمیدونم آخر این دیوونگی تا کجاست؟؟؟

تا کی باید چوب ندونم کاری خودم و اون کسی که تو

زندگیم هست رو بخورم؟؟تا کی باید تحمل کنم؟؟؟همه میگن صبر

کن...اما به چه قیمتی؟؟؟به قیمت دیوونه شدن من؟؟

به قیمت از دست رفتن اون چیزایی که تو زندگی هر

کس براش ارزش داره و مهمه؟؟کاش میتونستم خودم باشم

کاش خود خود خودم بودم...کاش اونقدر جرات داشتم که

میتونستم اون کاری که میدونم درسته رو انجام بدم ..

اصلا کاش میشد همه چی درست می شد همه چی

آروم می شد کاش انقدر زندگی کردن سخت نبود....

کاش....

بی خیال....

 
این نیز بگذرد ...
 
اما نه مثل گذشته هایی که  گذشت ...
 
ثبت حماقتهای آدمی هم  جزیی از زندگی آدمیست ...

 
امروز و  گذشته هایم را
 
با نگاه مرور می کنم
 
و با دل حسرت سر می دهم
 
و این جمله رو در خود تکرارمی کنم و بهش فکر می کنم:

دست های خالی  همیشه به کوچه های
 
بن بست می رسند ...
 
به کوچه های بن بست ...
 
 
و دستان منم خالی خالیست...

 

 

با آرزوی بهترین ها برای شما دوستان عزیزم....

 

                                              ماه تیسا

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

مهم میشویم

سلام دوستای گلم. فعلاً تو شوک به سر میبرم. میگن هکیده شدیم

از اونجایی که خیلی آدم مهمی هستم گروه های خرابکار در پی اقدامی بین المللی و با استفاده از هکرهای مجرب دنیا وب بنده رو حذف نموده و ماه تنها رو به ماه پنهان تغییر دادن.

از شوخی گذشته این وب رو درست کردم که کسی از اسم و رسم (وب) من سوء استفاده نکنه

زودی میام

                                           ماه تیسا

׀ +׀ به قلم: ماه تیسا ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

از خودم

هر شب
در آرامش تاریکی
سینه خسته ام را
با فریاد های پس انداز شده
بیرون می کشم
دست میکشم بر رویشان
و حیفم میآید از فریاد !
فریادها را می خورم
و جایشان
نجوا و سکوت سر میدهم ...

هر شب
به ماه نگاه می کنم
ماه با چشمهایش
برای چشم هایم
لالایی سر میدهد
و من
بغض های خورده
بغض های کال
بغض های تا همیشه بی قرار
را
از گلو
بیرون می کشم ...

هر شب
تاب می خورم
بین زمین و آسمان
و گنگ
در حیرتم
که اهل کدامیک هستم
زمینی یا آسمانی ! ...

هر شب
برای خودِ از همه بیگانه
بساط پهن می کنم
و تنهایی ام را
مزه مزه می کنم
هر شب ! ...


منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

برف...
مگس
فلسفه ای برای خواندن...
وجدانهای خفته
شب بی پایان
" بر سر کوی دوست "
هیچی...
نمی دانم....
مهم میشویم



دوستان

داستان گو (خسروي عزيزم)
داستان گو دو (خسرو ي عزيز)
مهــــــر آب (مانياي عزيزم)
.:.ღ♥ღ مازنی ها ღ♥ღ.:.
شوپه
بانوي ارديبهشت
تيسا په لينگ( دانشجوي بيكار-سعيد)
استامينوفن با طعم اسپرسو
حنجره های بن بست!!!
...اين ســ3ــه تفنگدار...
شيطنت
وارش
شاخه نبات
ممد شنگولك
اجنبي و دوستان
**چشمك**
موناليزا
سوسو
باشما
آسمان وقف نگاهت گل من
،!!مازندران زیبا!!،
اسم من فریبا است
فریـــــاد سکــــــــوت
سایــه لبخند تــو
Dakhle Khali
همنفس / التماس باران
عکس آماتوری
انعکاس ماه در آب
ثبت خاطرات تلخ و شیرین
فرهاد---ادبی تاریخی
سکوت سرشار از ناگفته هاست
اسیر عشق واقعی باش تا نجات یابی
۩۞ღ•.•تورامن چشم درراهمღ•.• ۩۞۩
مرد پاییزی
!اینجا بن بست است
عشق واهی
پسر شمال
هر رنگی قشنگه به جز دو رنگی...
غم تنهایی دلم
يک برده ی آزاده
کتی.... حجم تنهایی من
تلخند
یادداشت های محمد رجبی
غریب اشنا
تسلیت قلب صبورم ...
دل نوشته های پادما
عشق هرگز نمی میرد
عاشقان و طرفداران داریوش
دچار یعنی عاشق
مهرآسا
سرزمین عشق
آدمک آخر دنیاست...
متــــــروک شـــــده
عاشقانه
طپش یک قلب تنها
دوست داشتنی های روزگار
پرنده
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
بوستان
روی رد رؤیاها
علم ثروت
پاييز طلايي
انتظار
درد دل عاشقانه
.۞۩داداشی۩۞
باز تنها موندم
قلب خاموش
خب...شاید خدا اینجور میخواست
زندگی من
اگه بازم خراب بشی دیگه وب بی وب
ღ••ღعاشقونه های رضا واسه الهامღ••ღ
از یاد رفته
..:: M.r.. A.L.i ::.. دست نوشته های
سوگماد = همیشه جاوید
ღ♥ღ*••*قلب تنها*••*ღ♥ღ
مداد سفید کوچولوی من
ماه پسر
یک گلدان گل سرخ
فروش فیلم
مثل هیچکس
سِــــــــــــــــــــرنـاد...Serenade
DJ ALIGATOR همه چیز از
ساناز///عشق بی انتهای یه عاشق
فریاد بی صدا
آشنایی با عوارض استمناء و راه های ترک آن
♥ღ•.•عقشولانه♥ღ•.•
جزیره مرجانی
ღ♥ღ فقط عاشقا بیان توو! ღ♥ღ
rooidad
هدهد
سپر بلای ایران
دلتنگی
انتخاب عشق سخت است ولی هست
دختری که سلام نمی کند
دنياي كوچك من
" زندگي دوباره "
ريكا كليپ
شعر و قصه
شكسته هاي دل
پرپر عزيزم
خاك بر سران/// عشق و خيانت
قلب يخي
ديوونه عاقل
یادداشت های محمد رجبی
دست نوشته های یک کدو تنبل!
-:- گل پسرم -:- تاج سرم -:-


امکانات



style="text-decoration: none">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ